تاریخ جنبشهای اجتماعی
تجربه شیلی (بخش سی و هشتم)
نه!
مهمترین دغدغه تمام سیاستمداران، ماندن در قدرت است. اما برای یک حاکم خودکامه، این مسئله گاهی حکم مرگ و زندگی را دارد. اکثر آنها قدرت را به زور تصاحب میکنند، و همگی با زور در قدرت میمانند. یعنی حتی اگر در ابتدای راه مثل کلنل قذافی از مقبولیتی برخوردارند یا مثل جمهوری اسلامی هنوز چهره واقعی خود را نشان ندادهاند، در ادامه به هیولایی با ادعای عمر ابدی بدل میشوند.

مشکل اصلی چنین حکومتهایی این است که با وجود تمام ترفندها نمیتوانند به ثبات دائمی برسند. آنها برای حفظ قدرت از شیوههای مشابهی استفاده میکنند که باستانیترینش «حکومت خانوادگی» یعنی استفاده از افراد خانواده و قوم یا قبیله خود در پستهای حساس و انتقال قدرت به فرزندان است. در روزگار ما کرهشمالی با حکومت سه نسل از خاندان کیم، موفقترین در این شیوه است. از طرف دیگر، فهرست بلندبالایی از خاندانهای ناکام سراغ داریم: فرزندان خمینی، صدام، قذافی، و حتی در سوریه که بشار (پسر حافظ اسد) نتوانست حکومت را نگه دارد. علی خامنهای هم گرچه با اقتدا به رهبر قبلی، چهار پسر خود را از پستهای حکومتی منع کرده ولی در خفا برای ولیفقیهشدن پسر دومش «مجتبی» تلاش میکند.
البته تا زمان انتقال قدرت به فرد دیگر، حکومت به مشروعیت حداقلی نیاز دارد. این مشروعیت در دوران معاصر از راه انتخابات و رأیگیری تأمین میشود. اینجا باز هم خودکامهها از روی دست یکدیگر تقلب میکنند: کاری کن تا تو تنها انتخاب ممکن باشی! برای این منظور اول باید رقبا حذف شوند، چنان که جمهوری اسلامی پس از سفتشدن جاپایش شروع به قلعوقمع تمام گروههای انقلابی و شخصیتهای مهمی کرد که نسبت به تیم خمینی زاویه داشتند. در شیلی هم گرچه قرار بر این بود که ریاست خونتا چرخشی باشد، پینوشه در مدتی حدود سه سال موفق شد اعضای شورا را یکییکی حذف کند و رویای ریاست آن سه فرمانده دیگر کودتا هرگز عملی نشد.
قدم بعدی، پایمالکردن حق انتخاب مردم است. جمهوری اسلامی که به راهانداختن انتخاباتهای نمایشی و فرمایشی معروف است، برگزاری ۴۲ انتخابات سراسری (طی ۴۷ سال) را جزو افتخارات خود میداند. نخستین رأیگیری در تاریخ جمهوری اسلامی، همهپرسی (رفراندوم) بود که به تأسیس حکومت منجر شد. خمینی با استفاده از شور انقلابی مردم تأکید داشت این همهپرسی کمتر از دو ماه پس از انقلاب برگزار شود که به قول معروف «تا تنور داغ است نان را بچسباند.»
شاید خمینی و مشاورانش از تجربه شیلی درس گرفته بودند. یک سال پیش از آن، خونتا پس از مدتها بیاعتنایی به نظر مردم، در نهایت مجبور به برگزاری همهپرسی شده بود. آگوستو پینوشه سال ۱۹۷۵ ادعا کرد: «من خواهم مرد، کسی که جانشین من میشود هم میمیرد، ولی در شیلی هیچ انتخاباتی برگزار نخواهد شد.» اما دو سال بعد که مجمع عمومی سازمان ملل با بیشترین اختلاف رأی در تاریخ، رژیم حاکم شیلی را برای نقض حقوق بشر محکوم کرد؛ پینوشه با خشم تصمیم به همهپرسی گرفت.

نمایش در چهارم ژانویه ۱۹۷۸ برگزار شد و شباهت آن به همهپرسی جمهوری اسلامی نمیتواند اتفاقی باشد: در وضعیت حکومتنظامی و بدون لیست نامزدها، بدون ناظران حوزه رأیگیری، مناظره عمومی یا پوشش انتقادی رسانهها و خلاصه مشخصات یک انتخابات آزاد. در ایران هم مردم از ترس بازگشت حکومت پیشین، رأی آری دادند. طبق آمار رسمی، نزدیک به ۶۰ درصد واجدین شرایط در همهپرسی شرکت کردند و حدود ۹۹.۳۱ درصد (بیش از ۲۰ میلیون نفر) به برقراری جمهوری اسلامی رأی آری دادند. ناگفته پیداست که چنین نتیجه یکطرفهای نمیتواند خالی از اشکال باشد. بهویژه با آمار جمعیتی آن زمان ایران، تحلیلگران از تقلب چندمیلیونی میگفتند. البته ایراد اصلی که همان زمان مطرح شد، قرارگرفتن فقط یک گزینه در برابر حکومت سابق بود. در حالی که هنوز قانون اساسی تصویب نشده و ماهیت حکومت جدید و اهداف اسلامگرایان بر مردم پوشیده بود، روی برگههای همهپرسی که به صورت جهتدار رنگهای سبز برای آری و قرمز برای نه داشت، نوشته بود: «تغییر رژیم سابق به جمهوری اسلامی که قانون اساسی آن از تصویب ملت خواهد گذشت.»
در شیلی هم برگههای رأی حاوی این بیانیه بود: «در مواجهه با تهاجم بینالمللی علیه سرزمینمان، من از رئیسجمهور پینوشه به خاطر دفاعش از شرافت شیلی طرفداری و قانونیبودن دولت را تأیید میکنم.» علامت رأی بله، کنار یک پرچم شیلی و رأی نه با کادری سیاه مشخص شده بود. جمهوری اسلامی در کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ با همین شیوه رذیلانه از پرچم ملی به عنوان رنگ ستاد تبلیغاتی محمود احمدینژاد استفاده کرد تا رقبای او را دشمن مردم جا بزند.
زمان رفراندوم شیلی، هنوز از کودتا پنج سال هم نگذشته بود و جامعه شکستهتر از آن بود که توان برهمزدن بازی حکومت را داشته باشد. همهپرسی تحریم شد و با عدم مشارکت عموم مردم، پینوشه تأییدی که میخواست را گرفت و همان شب در تجمع پیروزیاش گفت: «سیاستمداران، این پایانی برای شماست!» (سایه دیکتاتور، ص ۱۱۰- ۱۱۱) از این واضحتر نمیشد علیه تکثر و دموکراسی اعلام جنگ کرد. چنین جملهای محور تبلیغات کاندیدهای مطلوب جمهوری اسلامی هم بوده و امثال احمدینژاد و ابراهیم رئیسی با ادعای فراجناحیبودن و خستگی جامعه از احزاب سیاسی حکومتی، تلاش کردند مردم را فریب دهند.
جالب اینکه پینوشه خیلی زود از این حرفش هم عقبنشینی کرد و برای کمکردن فشارها، به گذار به یک «دموکراسی محافظتشده» از طریق قانون اساسی جدید تن داد. ۱۱ سپتامبر ۱۹۸۰ همهپرسی جدیدی انجام شد که باز در شرایطی یکطرفه و با دستکاری آرا، قانون اساسی تصویب و پینوشه به صورت رسمی به عنوان رئیسجمهور شیلی معرفی شد. اما در پایان این دوره هشت ساله بود که همهپرسی سرنوشتساز اتفاق افتاد. پینوشه همچنان با انتخابات رقابتی مخالف بود و هوادارانش میگفتند باید فقط نام الژنرال روی برگههای رأی باشد. این در حالی بود که یک روز پیش از همهپرسی قبلی گفته بود که اگر در ۱۹۸۹ انتخابات برگزار شود کاندیدا نخواهد شد: «صدها بار گفتهام که تمایلی به انتخاب مجدد ندارم، چون مردی بالای هفتاد سال نمیتواند در مقامی مثل این به شکلی رضایتبخش عمل کند.» (سایه دیکتاتور، ص ۱۸۷)
پینوشه مطمئن بود این دور را هم نمیبازد. او برای غلبه بر تنگنایی که از داخل و خارج به حکومتش فشار میآورد، به سبک مسئولان جمهوری اسلامی کارزار تبلیغاتی اعلامنشدهای را آغاز کرد: افتتاح پروژههای جدید، افزایش دستمزدها و حتی تغییر ظاهر خودش. آن ژنرال ترسناک با عینک تیره، لباس نظامی را از تن در آورد و با ژست پدربزرگی خیرخواه در انظار عمومی ظاهر شد.
سیاست اقتصادی بازار آزاد به نتیجه نرسیده بود و بحران سال ۱۹۸۲ موجی از ورشکستگی و بیکاری و در نتیجه، نارضایتی ایجاد کرده بود. در سطح سیاسی هم احزاب میانهرو قدرت گرفته و فعال شده بودند. این مخالفان در یک تغییر جهت راهبردی، از تظاهرات و عملِ خیابانی به سازماندهی برای مبارزه از طریق نظام انتخاباتی رو آوردند. به غیر از کمونیستها که نهتنها با شرکت در همهپرسی مخالف بودند بلکه با تحرکات مسلحانه میخواستند فضا را برهم بزنند، ۱۶ گروه گوناگون با ۱۶ آرمان مختلف در کمپین نه با همدیگر ائتلاف کردند. طرح رنگینکمان که به عنوان نماد کمپین انتخاب شد، به همین تنوع فکری اشاره داشت.
مخالفان با استفاده از تخصص پسر یکی از تبعیدیها که در حوزه تبلیغات فعال بود، کارزاری جذاب را اجرا کردند که به جای تأکید بر وقایع سیاه گذشته، به آینده و آنچه که پیش روی جامعه بود تمرکز داشت. شعار مهم کمپین که به شکل یک ترانه ساده سر زبانها افتاد میگفت: «شیلی، شادی تو راهه!» کمونیستها انتقاد میکردند که این نادیدهگرفتن گذشته و بازی مطابق میل حکومت است. همچنین این اعتقاد را تبلیغ میکردند که «دیکتاتورها در همهپرسی شکست نمیخورند.» در حالی که تجربه تاریخ نشان میداد که رژیمهای دیکتاتوری سال ۱۹۸۰ در اروگوئه و ۱۹۸۷ در لهستان شکست خوردند و اگر مشارکت مردم بالا باشد، پیروزی مخالفان دور از دسترس نیست.

سرانجام همهپرسی در پنجم اکتبر ۱۹۸۸ برگزار شد و موج فراگیر نه، شگفتی بزرگ را رقم زد. عوامل متعددی در شکست رژیم پینوشه مؤثر بود، از جمله: اتحاد فعالان سیاسی و مدنی، پایان سیاست تبعید و موج بازگشت مهاجران، فشارهای خارجی و بهویژه نظارت جدی ایالات متحده، عملکرد رسانهها، و البته خالیکردن پشت پینوشه توسط زیردستان. آقای دیکتاتور وقتی متوجه باختن رأیگیری شد، میخواست زیر میز بزند و از کابینه درخواست اختیارات خاص «وضعیت ویژه» کرد. ولی ژنرالها حاضر به امضای این درخواست نشدند و گفتند باید به قانون اساسی پایبند بمانند. یعنی شیلی در آن شب پاییزی یک قدم تا کودتای نظامی دیگری فاصله داشت، مشابه وضعیتی که شب انتخابات سال ۱۳۸۸ به وجود آمد و خامنهای با تدارکی که از پیش چیده بود، مانع از اعلام شکست احمدینژاد شد. هرالدو مونیز در کتاب سایه دیکتاتور مینویسد روزنامه دولتی «ملت» جلدی آماده کرده بود که مدعی تقلب در انتخابات شده و پیروزی رأی بله را اعلام کند. در ایران این کار به عهده روزنامه «کیهان» (وابسته به دفتر رهبری) و خبرگزاریهای حکومتی بود که هنوز غروب نشده، پیروزی قاطع احمدینژاد را اعلام کنند.
۷.۲ میلیون نفر در این همهپرسی شرکت کردند. ۴۳ درصد آرا به نفع پینوشه بود و ۵۴.۷ درصد به ادامه حکومت او نه گفتند. صبح فردا، روزنامه اپوزیسیون «فورتین ماپوچو» (Fortin Mapocho) در تیتر بزرگی نوشت: «او به تنهایی دوید و دوم شد!» روزنامه نیویورک تایمز نیز در سرمقالهاش اینطور شرح داد: «پانزده سال پیش، جنگ میان دو جناح از بزرگترین نیروهای دموکراتیک (دموکرات مسیحیان و سوسیالیستها) راهی برای حکمرانی پینوشه و دورهای از وحشت گشود. با درسگرفتن از اشتباهات گذشته، همان نیروها با هم در این زمان برای شکست دیکتاتور همکاری کردند… بهار دوباره چشماندازی بینظیر برای ساکنان آند شکوفا کرد. حالا بعد از پانزده سال سخت و سیاه، روح انسانی دوباره به شیلی برگشته است.»
مردم در خیابانهای سانتیاگو به جشن و پایکوبی مشغول شدند. گروهی هم در اطراف کاخ مونهدا علیه پینوشه شعار دادند و درخواست استعفا کردند. واکنش پلیس، کتکزدن مردم و بازداشت آنها به اتهام بینظمی و اخلال در ترافیک بود. بهانه مضحکی که طبق معمول جمهوری اسلامی هم از آن استفاده کرده و سال ۸۸ در کیفرخواست فعالان جنبش سبز، اخلال در ترافیک هم قید شده بود. حالا مخالفان باید به نیروهای نظامی و امنیتی اطمینان میدادند که این شکست دیکتاتوری پینوشه است، نه شکست پلیس و ارتش. ترمیم زخمها به کاری عظیم و زمان زیادی نیاز داشت.
* همهپرسی یا رفراندوم در ایران امروز یک تابو است. علاوه بر همهپرسی برقراری جمهوری اسلامی، دو همهپرسی دیگر برای تصویب قانون اساسی و بازنگری آن در سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۶۸ انجام شد. اما با وجود اصل ۵۹ قانون اساسی که درباره مراجعه مستقیم به آرای مردم در «مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی» صراحت دارد، و حتی درخواست همهپرسی از طرف تمام رئیسجمهورهای تاریخ جمهوری اسلامی؛ در زمان رهبری خامنهای هیچ رفراندومی برگزار نشده و او به شدت علیه این درخواستها موضع گرفته است.
معرفی فیلم: نه
فیلم سینمایی «نه» (۲۰۱۲)
داستان «رنه ساودرا» (Rene Saavedra) متخصص تبلیغات و نقش او در کمپین نه را روایت میکند. «پابلو لارائین» فیلمساز برجسته شیلیایی در این فیلم از تمهیدات فنی استفاده کرده تا علاوه بر مستندنمایی، دقت در روایت وقایع تاریخی بیشتر به چشم بیاید. رنه با بهرهبردن از زبان تبلیغات، خوشبینانه، آشنا و جهانی، محتوای تبلیغاتی کارزار نه را جذاب میکرد و این برای بسیاری از مخالفان قابل درک نبود. آنها پس از ۱۵ سال سکوت، اجازه پیدا کردند تا ۱۵ دقیقه در اواخر شب برنامه تلویزیونی داشته باشند. درباره این برنامه و رویکرد تبلیغاتی کمپین نه میشود یک فصل جداگانه نوشت.