پرش به محتوا

تاریخ جنبش‌های اجتماعی

تجربه شیلی «بخش پایانی»

سماع دادخواهان!

 

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،

که مادران سیاه‌پوش

– داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد-

هنوز از سجاده‌ها

سر بر نگرفته‌اند!

(احمد شاملو، آخر بازی)

دولت جدید که پس از دوران دیکتاتوری در شیلی به سر کار آمد، تلاش داشت با چانه‌زنی پینوشه و نظامیان را از خر شیطان پیاده کند. از جمه اینکه توافق شد حضرت ژنرال در دسامبر ۱۹۹۷ بازنشسته شود، هرچند قانون اساسی به او اجازه می‌داد که تا سال بعد فرمانده‌کل ارتش بماند. او هم مثل تمام خودکامه‌های تاریخ به صندلی ریاست چنگ زد و تا روز آخر یعنی ۱۰ مارس ۱۹۹۸ قدرت را رها نکرد. پینوشه به مدت یک‌چهارم قرن فرماندهی کل قوا را در دست داشت و وقتی بالاخره آن را از او گرفتند، ۸۲ ساله بود و با ۶۵ سال حضور در ارتش «پیرترین نظامی دنیا» به حساب می‌آمد.

در نظام‌های دیکتاتوری معمولاً حکمرانان یا با خشونت سرنگون می‌شوند، یا فقط با مرگ از قدرت کنار می‌روند. در ایران، علی خامنه‌ای پس از ۳۶ سال حکومت، حالا ۸۶ ساله است. «احمد جنتی» دبیر شورای نگهبان، با وجود ضعف جسمی و ناتوانی در گفتار و بی‌اختیاری ادرار، با ۹۸ سال سن همچنان از بازنشستگی و رهاکردن پست‌های متعددش وحشت دارد. یا مثلاً «محمدرضا مهدوی‌کنی» که آخر سکته کرد و به کما رفت، ولی جسدش روی تخت بیمارستان چند ماه رئیس مجلس خبرگان بود. به این مقایسه معنادار توجه کنید: در حالی که متوسط سن رهبران فعلی کشورها ۶۲ سال است، خامنه‌ای در رأس مسن‌ترین‌ها با یکی-دو نفر رقابت دارد و در مقابل، «گابریل بوریک» رئیس‌جمهور شیلی با ۳۹ سال جوان‌ترین رهبر جهان است.

پینوشه سالخورده، با اینکه حکومت را از دست داده بود، همچنان با قلدری و تهدید از شیلی باج می‌گرفت. تعداد قابل‌توجهی بادیگارد ارتشی داشت، مرسدس بنزهای ضدگلوله و کل وسایل نقلیه ریاست‌جمهوری را تصاحب کرده و حتی یک آمبولانس برایش فراهم بود؛ مثل احمدی‌نژاد که در پایان دوره‌اش خودروهای ریاست‌جمهوری را پس نداد.

روز بعد از بازنشستگی، پینوشه به عنوان سناتور مادام‌عمر وارد مجلس سنا شد. البته که به قانونگذاری علاقه‌ای نداشت، فقط مصونیت قضایی این سِمت را می‌خواست. حضور او با لباس غیرنظامی در مجلس یکی از ناخوش‌آیندترین روزها را برایش رقم زد: سناتورهای احزاب مخالف عکس‌های آینده، لته‌لی‌یر، پارتس و دیگر قربانیان را روی میزهایشان گذاشته بودند و گروهی دیگر با بازوبند سیاه و عکس ناپدیدشده‌ها سر راهش اعتراض کردند. و این تازه آغاز دادخواهی بود.

یک سال بعد پینوشه در لندن بازداشت شد، ولی پس از چند ماه کش‌مکش در مارس۲۰۰۰ «جک استراو» وزیر خارجه بریتانیا اعلام کرد که به دلایل پزشکی، موضوع استرداد پینوشه به دادگستری اسپانیا منتفی شده. او را روی ویلچر نشاندند و در عملیاتی سریع به خانه برگرداندند. اما وقتی پینوشه به خاک شیلی رسید، انگار که معجزه شده باشد ناگهان از ویلچرش بلند شد و فرمانده‌کل ارتش را در آغوش گرفت و مثل قهرمان‌ها برای روزنامه‌نگارها دست تکان داد. مردم با اشاره به نام فیلم «بیمار انگلیسی» (آنتونی مینگلا، ۱۹۹۶) به طعنه می‌گفتند که به خاطر این نقش‌بازی‌کردن باید یک اسکار سمبولیک به پینوشه داد! مقاله‌ای در ژورنال پزشکی انگلیس نیز اصطلاح جدیدی به واژگان پزشکی افزود: «سندروم پینوشه» به خودکامه‌های خلع‌شده‌ای اطلاق می‌شود که برای فرار از رسیدگی قضایی و جرایم حقوق بشری، خود را به بیماری می‌زنند. شش ماه بعد، وقتی ژنرال «محمد سوهارتو» در اندونزی محاکمه می‌شد و جلسات دادگاه بارها به بهانه بدحالی او متوقف شد، معترضان در خیابان فریاد می‌زدند: «او مریض نیست، مثل پینوشه تظاهر می‌کند.» (سایه دیکتاتور، ص ۳۷۴)

هرچند که به خاطر سایه نظامیان هوادار پینوشه روند دادخواهی در شیلی هم دیر شروع شد و هم کُند پیش می‌رفت، ولی خانواده‌های دادخواه به‌ویژه «مادران عزادار» از مدت‌ها پیش جنبش خود را آغاز کرده بودند. در ابتدا، فعالیت خانواده قربانیان انفرادی بود. مثلاً «سباستیان آچه‌ودو» معدنچی‌ای که پسر و دختر جوانش بازداشت شده و زیر شکنجه بودند، برای دادخواهی در میدانی مقابل کلیسا خودسوزی کرد. هفت ساعت با بدن جزغاله زنده ماند تا اجازه دادند پیش از مرگ با دخترش تلفنی حرف بزند. (ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی، ص ۸۲)

والدین «کارلوس برگر» روزنامه‌نگار ناپدیدشده، در اوج ناامیدی به مرگ تن دادند. پدرش افسرده شد و سال ۱۹۸۴ خودکشی کرد، چهار سال بعد هم مادرش خود را از طبقه چهاردهم به پایین پرت کرد. به قول آریل دورفمن، نام این جان‌باختگان در فهرست قربانیان نیست. چنان که در ایران هم پدران و مادران بسیاری در غم فرزندان‌شان مثل شمع آب شدند و بعضی مثل پدر «امیرحسین مرادی» (معترض اعدامی آبان ۹۸) با مرگ خودخواسته به زندگی‌شان پایان دادند.

اما «کارمن هرتز» همسر کارلوس برگر، راه دیگری را برگزید: او یکی از موثرترین دادخواهان شیلی شد. همچنین «هورتنسیا (تنچا) بوسی» بیوه رئیس‌جمهور آینده، که بازگشتش به کشور در سپتامبر ۱۹۸۸ شور و غوغایی به پا کرد. یا «ماتیلده» همسر پابلو نرودا، که تا آخر عمر ایستادگی کرد و حتی مراسم خاکسپاریش به تظاهراتی علیه رژیم بدل شد. خوسه دونوسو در رمان «حکومت نظامی» او را این‌طور تعریف می‌کند: «زنی که به ما امید داد می‌توانیم حقوق از دست رفته‌مان را پس‌بگیریم.»

هسته اصلی دادخواهی، گروه مادران عزادار بود. اکثر این زنان را مادران، خواهران و همسران ناپدیدشده‌ها تشکیل می‌دادند که هنوز کورسوی امیدی به زنده‌بودن عزیزان‌شان داشتند یا از حکومت می‌خواستند که دست‌کم پیکر آن‌ها را تحویل دهد. این گروه با الهام از «مادران میدان مایو» آرژانتین، طی سال‌های اختناق یکدیگر را پیدا کرده و با دردی مشترک دور هم جمع شدند. مادران مایو گروهی هستند که فرزندان‌شان توسط دیکتاتوری نظامی بین سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ مفقود شدند. این زنان از سال ۱۹۷۷ در میدان پلازا مایو مقابل کاخ ریاست‌جمهوری تجمع هفتگی داشتند و بازماندگان‌شان همچنان در زمینه دادخواهی و مشاوره به گروه‌های مشابه در کشورهای دیگر فعالیت می‌کنند.

جنبش مادران عزادار علاوه بر شیلی، سرمشق دادخواهان در سایر سرزمین‌ها نیز شد. مثلاً در مکزیک بازماندگان درگیری‌های دهه ۱۹۷۰، در ترکیه «مادران شنبه» از جدال ارتش با کُردها، در چین مادران کشتار میدان تیان‌آن‌من، در کره‌جنوبی قربانیان دیکتاتوری نظامی، در نیکاراگوئه مادران ساندینیست‌های قربانی رژیم سوموزا و… در ایران هم خانواده‌های هزاران اعدامی دهه شصت با نام «مادران خاوران» شناخته می‌شوند. سپس «مادران پارک لاله» کشته‌شدگان جنبش سبز و «مادران آبان» که فرزندان‌شان در آبان ۹۸ کشته شدند گرد هم آمدند. حالا نام‌هایی مثل: اکرم نقابی، گوهر عشقی، شهناز اکملی و ناهید شیرپیشه برای ایرانیان شناخته‌شده است. همچنین پدران دادخواه ماشالله کرمی و منوچهر بختیاری، یا کسانی مثل خواهران برومند و پرستو فروهر اقدامات موثری در زمینه دادخواهی صورت داده‌اند. پرستو فروهر با اشاره به مادران میدان مایو می‌گوید: «تجربه‌های جهانی برای ما بسیار الهام‌بخش است، نیروبخش است. امروز در خبرها شنیدم کسانی که سال‌ها پیش در پی کودتا در شیلی، ویکتور خارا را به قتل رساندند، بعد از نیم قرن محکوم شدند. وقتی چنین حرکت‌هایی به سرانجام می‌رسد، در دل دادخواهانی مثل ما امید ایجاد می‌کند تا این راه دشوار را همچنان پیش ببریم.»

مادران دادخواه ایران به رسم معمول عزاداری، سیاه می‌پوشند. اما مادران شیلی مثل مادران آرژانتین که قنداق بچه‌هایشان را به صورت روسری به سر می‌بستند و به «روسری سفیدها» معروفند، از رنگ سفید استفاده کردند و «پیراهن سفیدها» خوانده می‌شوند. طبق فرمول حکومت‌های خودکامه، حکومت شیلی ابتدا آن‌ها را نادیده گرفت، سپس پچپچه‌ها و حتی توهین‌های جنسی شروع شد و گفتند: «unas locas» آن‌ها دیوانه‌اند!

در ایران هم مادران عزادار به شیوه‌های گوناگون مورد سرکوب و آزار قرار گرفتند. علاوه بر مجازات‌های فراقانونی مثل محدودیت‌های اجتماعی، اخراج از محل کار و… بعضی مادران به زندان افتادند، بعضی مجبور به مهاجرت شدند، و دیگران در معرض تهدید دائمی جان خود یا دیگر فرزندان‌شان قرار دارند. مبارزه ادامه دارد. ما با اشتیاق چیزی مثل واقعه ۱۲ مارس ۱۹۹۰ استادیوم ملی شیلی را انتظار می‌کشیم. آن روز، فردای مراسم تحلیف ریاست‌جمهوری یا به عبارت درست‌تر: پایان دوره دیکتاتوری پینوشه، هفتاد هزار نفر در ورزشگاهی که پس از کودتا به محل بازداشت و شکنجه و اعدام تبدیل شده بود جمع شدند. همان‌جا که ویکتور خارا خواننده محبوب را وحشیانه کشته بودند، پیانیستی یکی از آهنگ‌های او را نواخت و مادران عزادار با عکس قربانیان در دست وارد شدند. سپس یکی از زنان شروع کرد به کوئه‌کا، رقص ملی مردم شیلی که دونفره است ولی او به تنهایی می‌رقصید؛ گویی که با روح عزیز از دست‌رفته‌اش، با تنهایی عظیمش.

مادران عزادار شیلی که در قانع‌کردن مردم به مشارکت در همه‌پرسی و کارزار نه نقش مهمی داشتند، حالا با این اجرای خردکننده پیام تازه‌ای را به همه منتقل می‌کردند. آریل دورفمن که آن روز شاهد واقعه بوده می‌‌نویسد: «پیش از آن هرگز ندیده بودم و دیگر هیچ‌وقت نمی‌خواهم ببینم که هفتاد هزار نفر با هم گریه کنند و با رفتگان‌شان وداع بگویند. و در عین حال، آن وظیفه ناگفته و دردناک، وظیفه‌ای بود که آن روز بر دوش خود گذاشتیم: در سال‌های پیش رو، باید هر جایی را که پینوشه طلسم کرده، یک به یک آزاد کنیم.» (شکستن طلسم وحشت، ص ۷)

 

معرفی کتاب: بیوه‌ها

رمان «بیوه‌ها» نوشته آریل دورفمن، معروف‌ترین اثری است که درباره داستان تکرارشونده مادران عزادار در دست داریم. دورفمن برای دورزدن سانسور، مکان داستان را جایی در کشوری دور مثل یونان انتخاب کرده، ولی جهانشمولی آن باعث می‌شود همان‌قدر که داستان مربوط به شیلی باشد، در ایران هم مصداق داشته باشد. «احمد گلشیری» مترجم کتاب در مقدمه می‌نویسد: «اگر دیروز این رویداد در شیلی، در السالوادور، در آفریقای‌جنوبی و در فلیپین رخ می‌داد، چه‌کسی می‌داند که فردا در سرزمینی دیگر دامن آدم‌های دیگر را نگیرد؟ تنها با اندکی تخیل می‌توان نام آدم‌ها و نیز نام صحنه‌ها را تغییر داد و آن‌وقت است که به‌راستی مو بر تن آدم راست می‌شود.»

جالب اینکه نخستین ترجمه کتاب با نام «زنان گمشدگان» سال ۱۳۶۸ یعنی در اوج کشتار و ناپدیدسازی قهری زندانیان سیاسی در ایران منتشر شد. با استقبال مخاطبان فارسی‌زبان، چند چاپ دیگر هم از این اثر منتشر شده: «ناپدیدشدگان» با ترجمه احمد گلشیری (نشر آفرینگان ۱۳۷۹)، بیوه‌ها ترجمه جمشید نوایی (قطره ۱۳۶۸)، نمایشنامه بیوه‌ها در «سه‌گانه مقاومت» ترجمه مصطفی رضیئی (کتاب کوله‌پشتی ۱۳۹۴)، و بیوه‌ها ترجمه بهمن دارالشفایی (نشر ماهی ۱۳۹۷).