تاریخ جنبش‌های اجتماعی

تجربه شیلی (بخش سی‌ و چهارم)

 

فارنهایت ۴۵۱

پس از کودتا، حکومت جدید شیلی دست به پاکسازی گسترده‌ای زد. مظنونین و مخالفان را از مشاغل خصوصی و دولتی بیرون کرد و حدود ۵۰ هزار نفر فقط از ادارات دولت اخراج شدند؛ درست مثل پاکسازی انقلابی در ایران. بسیاری از ترانه‌های مشهور ممنوع شد؛ درست مثل ایران که جز سرودهای انقلابی و مدح شخصیت‌ها، کلاً همه‌نوع موسیقی قدغن شد. نام خیابان‌ها و محله‌های شیلی عوض شد؛ درست مثل ایران که هر کوچه‌ای نام یک جوان کشته‌شده در جنگ را بر خود گرفت و از آن دردناک‌تر، نام‌گذاری اتوبان‌ها و خیابان‌های بزرگ به نام تروریست‌های خارجی مثل خالد اسلامبولی و احمد قصیر، یا جنایتکاران منفوری مثل قاسم سلیمانی و ابراهیم رئیسی.

همچنین نظامی‌ها هزاران کتاب را به آتش کشیدند تا به قول خودشان از «تبلیغات مارکسیستی» جلوگیری شود. هرالدو مونیز صحنه‌هایی را توصیف می‌کند که به فیلم مشهور «فارنهایت ۴۵۱» شباهت دارد: «ارتش در کل شهر، خانه‌ها و آپارتمان‌ها را جستجو می‌کرد؛ کتاب، پوستر، مجله و مدارک افراد مظنون به خرابکاری را توقیف می‌کرد و آن‌ها را در توده‌های عظیمی در خیابان‌ها می‌ریخت و آتش‌شان می‌زد. سپس صاحبان‌شان را دستگیر می‌کرد. بیرون یک کتابفروشی ترقی‌خواه در خیابان مک‌ایور صدها کتاب روی هم تلنبارشده را در پیاده‌رو دیدم که توسط دو سرباز ارتش با تفنگ‌های خودکار به دقت نگهبانی می‌شدند.» (سایه دیکتاتور، ص ۷۵)

خجالت نمی‌کشم که بگویم این تصویرها بزرگ‌ترین کابوس کودکی‌ام را در من بیدار می‌کند: روزی که مأموران کمیته انقلاب پس از بازداشت خواهرم به خانه ما ریختند و تمام زندگی‌مان را زیر و رو کردند، نقاشی پرتره چه‌گوارا که خواهرم با ویترای روی شیشه کشیده‌بود را شکستند، و هرچه نوار و کتاب داشتیم را به عنوان «مدرک جرم» ضبط کردند. تا مدت‌ها از ترس گریه می‌کردم و بهانه نوارقصه‌ای را می‌گرفتم که پاسدارها قاطی کاست‌های موسیقی برده بودند تا بسوزانند.

ژنرال‌های شیلی و آیت‌الله‌های ایران کار بدیعی نکردند. آن‌ها طبق تجربه تاریخ، می‌دانستند که کتاب‌ها چقدر برایشان خطرناکند. «چن شی هوانگ» بنیانگذار امپراتوری چین، ۲۱۳ سال پیش از میلاد مسیح این را فهمیده بود و دستور داد «برای جلوگیری از اشاعه افکار خطرناک» تمام کتاب‌ها به استثنای کتاب‌های کشاورزی، پزشکی و غیبگویی سوزانده شوند! دو قرن بعد، کالیگولا دیکتاتور روم هم با کتاب‌ها مشکل داشت و مثلاً می‌خواست اشعار هومر را از بین ببرد و فرمان داد آثار ویرژیل از کتابخانه‌ها جمع شود. از این نظر، کالیگولا شباهت دقیقی به علی خامنه‌ای دارد که تنفرش از چهره‌های ادبی مشهوری مثل احمد شاملو و سیمین بهبهانی بارها خبرساز شده.

البته حکومت اسلامی به دلایل ایدئولوژیک با هر نوع هنر مشکل دارد و علاوه بر کتاب و ادبیات، با موسیقی و سینما هم – اگر در خدمت پروپاگاندا نباشند- دشمنی می‌کند. در شیلی که یکی از کانون‌های اصلی فیلمسازی در آمریکای‌لاتین است، سینما از تیغ سانسور در امان نماند و طبق آمارهای کتاب مونیز، بین سال ۱۹۷۳ تا پایان دیکتاتوری در سال ۱۹۹۰ حدود هزار فیلم مهر ممنوعه خوردند که ۶۶ درصد آن‌ها در هفت سال اول دیکتاتوری ممنوع شدند. (سایه دیکتاتور، ص ۸۶) در فهرست آثار ممنوعه، فیلم‌هایی مثل «کازانوا» فدریکو فلینی، «ویولن‌زن روی بام» نورمن جویسون، و «آخرین وسوسه مسیح» مارتین اسکورسیزی دیده می‌شد. همین‌طور فیلم «سه روز کرکس» ساخته سیدنی پولاک، که احتمالاً به خاطر عنوانش که یادآور عملیات کشتار مخالفان بود ممنوع شد.

کسی چه می‌داند؟ بهانه‌هایی که از مغز دیکتاتورها تراوش می‌کند حیرت‌انگیز است. مثلاً استالین از انسان‌گرایی داستان‌هایی مثل رابینسون کروزوئه و شرلوک هولمز شاکی بود و ممنوع‌شان کرد. یا ممنوعیت کتاب‌های کودکانه «وینی د پو» در چین به خاطر جوک‌هایی که درباره شباهت این خرس کوچک با «شی جین‌پینگ» دبیرکل حزب کمونیست می‌سازند. یا کینه اسلامگراها از غرب که باعث شد به کتاب‌های مصور «تن‌تن و میلو» و سایر کمیک‌استریپ‌ها رحم نکنند و تا ۲۰ سال انتشار چنین آثاری ممنوع بود.

«دیکتاتوری پینوشه به خصوص به کتاب‌ها و نویسندگان بی‌اعتماد بود.» هرالدو مونیز که در زمان کودتا یک چپگرای جوان بود و با بازگشت دموکراسی به شیلی سخنگوی دولت شد، در ادامه از دو نویسنده یاد می‌کند که به خاطر نام کتاب‌هایشان بازداشت شدند. حتی پدر و مادر یکی از آن‌ها را زندانی کردند، تا چند ماه بعد که مشخص شد این کتاب‌ها ربطی به وقایع روز ندارند. «در ژانویه ۱۹۷۵ دانشگاه شیلی در والپارایسو نام کتاب‌هایی را که از فهرست دانشگاه پاکسازی شده بود اعلام کرد. در میان متونی که نابود شدند تمام آثار مارکس، انگلس، لنین و همین‌طور کتاب‌های جان کنت گالبرایت و گونار میردال [اقتصاددان‌های شیلیایی] وجود داشت. بسیاری از آن‌هایی که دستگیر شدند، با چشم خود شاهد نابودی کتابخانه شخصی‌شان بودند.» (سایه دیکتاتور، ص ۸۵)

همچنین هزاران استاد دانشگاه و دانشجو از دانشگاه‌ها اخراج و کل دپارتمان‌های علوم اجتماعی تعطیل شدند. مشابه کاری که جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ با پاکسازی ایدئولوژیک «انقلاب فرهنگی» کرد، یا حمله صریح خامنه‌ای به علوم انسانی در سال ۸۸ که گفت آموزش بسیاری از علوم انسانی در دانشگاه‌ها موجب بی‌اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می‌شود.

حکومت پینوشه فقط به دانشگاه اکتفا نکرد و کل سیستم آموزشی کشور را برای ساختن یک «شیلی بزرگ» از نو پی‌ریزی کرد. مواد آموزشی تازه‌ای به مدارس وارد شد، از جمله منتخبی از سخرانی‌های هیتلر و موسولینی. و سختگیری چنان بود که دانش‌آموزان به جرم فعالیت‌های خرابکارانه مثل «درست نخواندن سرود ملی» از مدرسه اخراج می‌شدند.

                                                                                                                         کتابسوزان هواداران نازی‌ها در آلمان

«هاینریش بل» نویسنده شهیر آلمانی، در شرح ویرانی کشورش توسط نازی‌ها به نکته‌ای اشاره می‌کند که ما ایرانی‌ها خوب درکش می‌کنیم: خیانت هیتلر به کلمات! «شهریار مندنی‌پور» داستان‌نویس ایرانی، در این رابطه می‌گوید: «رژیم‌های دیکتاتوری اولین کاری که می‌کنند نه‌فقط سانسور، بلکه زبان را فاسد می‌کنند. یعنی ایدئولوژی حاکم، ایدئولوژی‌ای که تبدیل شده به حکومت و فرقی نمی‌کند گوبلز باشد، یا در ایران باشد یا شیلی؛ شیوه‌هایشان در فاسدکردن زبان یکی است. کلمه را از محتوا تهی می‌کنند.»

جمهوری اسلامی از واژه‌هایی مثل: مردم، عدالت، امنیت، آزادی و… تعریف جدیدی ارائه کرد و حتی خامنه‌ای در سخنرانی‌ای گفت منظور از «مستضعفین» کسانی مثل خودش است که «وارثان زمین و تمام موجودی زمین» هستند! همه حکومت‌ها برای جاانداختن سیاست‌های خود از تبلیغات استفاده می‌کنند، اما دیکتاتورها بیشتر و با الگوگرفتن از استادشان استالین، از تبلیغات دروغین استفاده می‌کنند. جوسازی رسانه‌ای یا پروپاگاندا، شامل مجموعه‌ای از اخبار جعلی، شعارهای فریبنده، وعده و زنهار، شرطی‌سازی، تکرار و… است.

در شیلی پروپاگاندا از همان فردای کودتا آغاز شد و مثلاً سبک زندگی مجلل سالوادور آینده هدف تبلیغات منفی قرار گرفت. یا سؤاستفاده از کشته‌شدگان جنگ‌های گذشته از جمله نبرد «لا کنسپسیون» که اواخر قرن پیش، علیه پرو و بولیوی رخ داده بود. جمهوری اسلامی هم دقیقاً با حمله به تجملات سلطنت پهلوی، سال‌ها برای حکومت خود مشروعیت خرید و به بهانه «ما شهید دادیم» هر حرکت مدنی شهروندان را به شدت سرکوب کرد.

می‌بینیم که بعضی تبلیغات حکومتی مصرف داخلی دارد و برای بعضی که در مورد مسائل حساس و بزرگ‌تر است باید دروغ‌های بزرگ‌تر گفت و از رسانه‌های بین‌المللی کمک گرفت. وقتی سیاست‌های کشاورزی استالین باعث شد یک میلیون اوکراینی بر اثر گرسنگی جان بدهند، دستگاه پروپاگاندای شوروی از اطلاعات غلط، سانسور و گزارش‌های سفارشی برای جلوگیری از درز اخبار و خنثی‌کردن واقعیت‌ها استفاده کرد. یا «پل پوت» رهبر خمرهای سرخ که مدارک نسل‌کشی دو میلیون کامبوجی را با اتهام‌زنی به ویتنامی‌ها لاپوشانی کرد. عیدی امین هم می‌خواست با دعوت از خبرنگاران خارجی، خبر کشتار و ناپدیدکردن مخالفان در اوگاندا را لوث کند. اما «نیکلاس استرو» خبرنگار آمریکایی و دوستش «رابرت سیدل» استاد دانشگاه محلی که برای تحقیق به یک مکان مشکوک نزدیک شده بودند، از صفحه روزگار محو شدند!

از همه جالب‌تر، ماجرای تکراری اردوگاه‌ها است. تشکیلات تبلیغاتی گوبلز در آلمان برای خنثی‌کردن اخبار هولناک این مراکز مرگ، از صلیب سرخ جهانی دعوت کرد تا از اردوگاه کار اجباری «ترزینشتات» دیدن کنند. فرستادگان بین‌المللی در آنجا با یهودیانی مواجه شدند که ظاهر سالمی داشتند، کار می‌کردند و حتی لیگ ورزشی داشتند. پینوشه هم وقتی سال ۱۹۷۷ در دیدار با کارتر (رئیس‌جمهور ایالات متحده) تحت فشار قرار گرفت، اعلام کرد: «کشور من قربانی مبارزات تبلیغاتی گسترده و موفق مارکسیست‌هاست. همه باید به شیلی بیایند و ببینند چیزی که داخل کشور اتفاق می‌افتد، آن چیزی نیست که آن‌ها می‌گویند.» (سایه دیکتاتور، ص ۱۶۲)

پینوشه که تا آن زمان به بازرسان سازمان ملل اجازه بازدید از شیلی را نداده بود، مجبور شد از روی دست هیتلر کپی کند؛ هرچند خالی از دقت و ظرافت نازی‌ها. نونا فرناندز در کتاب «قلمرو برزخ» گزارش تلویزیون ملی از بازدید نمایندگان صلیب سرخ از اردوگاه زندان پیساگوا را این‌طور توصیف می‌کند: «در این فیلم، گروهی از زندانیان پوست‌استخوانی و ژنده‌پوش را می‌بینیم که در ساحل شنا می‌کنند و فوتبال بازی می‌کنند. مصاحبه‌ای با سه زندانی انجام می‌شود که هراسان می‌گویند با آن‌ها به نحو شگفت‌انگیزی رفتار می‌شود و آن‌ها احساس می‌کنند در یک اردوی تعطیلات واقعی حضور دارند. صحنه رقت‌انگیزی است. همه‌چیز به طرز ناشیانه‌ای دستکاری شده.» (ص ۱۱۱)

پینوشه در آخرین نبردش با مردم، یعنی در ماجرای رفراندوم که به پایان دیکتاتوری در شیلی منجر شد هم کمپینی تبلیغاتی با پیش‌فرض تهدید تدارک دید. او در سخنرانی‌هایش تأکید داشت که همه‌پرسی، انتخابی میان او یا هرج‌ومرج است. در برنامه‌های تلویزیونی ضمن نمایش خیابان‌های پر از جمعیت طرفداران حکومت، مخالفان به عنوان «تروریست» معرفی می‌شدند و در یک کلام به مردم می‌گفتند که اگر ما نباشیم، رفاه و امنیت امروز را از دست خواهید داد! نخ‌نماترین ترفند دیکتاتورها که جمهوری اسلامی هم همواره به آن متوسل می‌شود و خود را مشغول جنگ با تروریسم نشان می‌دهد و مردم را از «سوریه‌ای شدن» می‌ترساند.

 

معرفی فیلم: از عشق و سایه‌ها

برای اینکه نفسی تازه کنیم و هم‌زمان چیزی درباره موضوع بحث یاد بگیریم؛ پیشنهاد ما تماشای فیلم سینمایی رمانتیکی به نام «عشق و سایه‌ها» است که بر اساس رمانی از «ایزابل آینده» ساخته شده. این فیلم به کارگردانی بتی کپلن، محصول ۱۹۹۴ (سال‌های ابتدایی پس از سقوط دیکتاتوری) است که در آن «جنیفر کانلی» و «آنتونیو باندراس» نقش سردبیر و عکاس مجله‌ای در دوران پینوشه را بازی می‌کنند. در خلال داستان عاشقانه این دو نفر، مسائلی مثل «مسئولیت شخصی در زمانه دیکتاتوری» و نقش رسانه‌ها و غیراخلاقی‌بودن همکاری در تولید پروپاگاندا مطرح می‌شود.

ترجمه فارسی رمان «از عشق و سایه‌ها» سال ۱۳۷۲ در ایران چاپ شده که البته در بازار کتاب موجود نیست.