تاریخ جنبشهای اجتماعی
تجربه شیلی (بخش سی و ششم)
میراث خودکامگی
«در رود ماپوچو گربهها میمیرند و آنها را در گونیهای سر بسته در آب میاندازند
اما در پوبلاسیون
با توفان باران آدمها، سگها و گربهها
همان جشن برپاست…» (ویکتور خارا)
تا سالها در ایتالیا جمله معروفی سر زبان مردم بود که میگفتند: «موسولینی کاری کرد قطارها سر وقت حرکت کنند.» یعنی این رهبر فاشیست با وجود تمام خطاهایش، حداقل یک کار خوب انجام داد و سیستم حملونقل ریلی که از جنگجهانی اول آسیبدیده و رها شده بود را نوسازی و منظم کرد. در شیلی، این تکخال را رشد اقتصادی دوران پینوشه میدانند. خونتای نظامی اندک زمانی پس از کودتا، برای ساماندادن به وضع بحرانی کشور دست به قماری زد که حالا یکی از افسانهایترین رویدادهای اقتصادی تاریخ جهان به حساب میآید: نئولیبرالیسم! پس از دو دهه که تمایل به چپ در این کشور رشد کرده و به رویکارآمدن دولت سالوادور آینده منجر شده بود، حکومت پینوشه در چرخشی ناگهانی به سمت سیاستهای افراطی «بازار آزاد» رفت. رشد اقتصادی به سرعت اتفاق نیفتاد، ولی در حالی که دیکتاتوریهای نظامی آمریکای لاتین در دهه ۷۰ میلادی اقتصاد فاجعهباری داشتند، شیلی از این نظر سرآمد کشورهای مشابه شد.

درگیری پلیس با مردم پوبلاسیون لا لگوئا در سال ۲۰۱۷
به قول یک استاد علوم سیاسی، خودکامهها هرچه خطرناکتر و جالبتر باشند، بیشتر باور دارند که دنیای بهتری میسازند. آنها نارسیسوار برای جاودانهکردن خود به پروژههای بزرگ دست میزنند تا میراثی از خود به جا بگذارند و جاه و جلالشان به آیندگان یادآوری شود. به نظرشان یک تیر و دو نشان است: هم باعث پیشرفت کشور میشود و هم چهره بهتری از خودشان میسازند. مثل موسولینی، هیتلر با سیستم آزادراه و اتوبانهای بزرگی که نازیها ساختند پز میداد. استالین مترو مسکو را ساخت تا با افتتاح آن در سال ۱۹۳۱، پیروزی ایدئولوژیاش را جشن بگیرد. یا قذافی که طی سه دهه و با صرف بودجه فراوان، پروژه عظیمی برای انتقال آب از جنوب لیبی داشت و آن را «هشتمین عجایب دنیا» نام گذاشته بود. «نیکولای چائوشسکو» دیکتاتور رومانی برای ساختن کاخ پارلمان که ۱۳ سال طول کشید، یکپنجم شهر بخارست را صاف کرد و سه میلیارد دلار و جان سه هزار کارگر را به پای آن ریخت، هرچند قبل از پایان پروژه انقلاب شد و پارتیزانها او و همسرش را تیرباران کردند!
و در مورد ایران… خب، قضیه کمی خجالتآور است. جمهوری اسلامی در تمام دوران حکومتش هیچ دستاورد بزرگی نداشته. در دهه ۶۰ خورشیدی، جنگ با عراق بدون پیروزی و با قبول آتشبس پایان گرفت. دهه ۷۰ را با ساختن سدهای متعددی به یاد میآوریم که عامل بخشی از معضلات زیستمحیطی امروز ایران هستند. دهه ۸۰ دوران خیز «ایران اتمی» بود که با تحریم اقتصادی و ازدسترفتن سرمایههای کشور ناکام ماند. و دهه ۹۰ رویای امپراتوری مذهبی (حلال شیعی) که آن هم شکست سختی خورد. ترکیبِ جنون خودکامهها با ثروت بیحساب ممالک دیکتاتورزده، معمولاً به چنین جاهایی ختم میشود. بلندپروازترین دیکتاتورها که به حاکمیت مطلق در کشور خودشان راضی نبودند، تلاش کردند قلمروشان را گسترش بدهند. از هیتلر که در کشورهای اشغالی حکومت دستنشانده (ویشی) برپا میکرد، تا استالین که با کمونیسم در اروپایشرقی پیش رفت، مائو تسه که در ویتنام دخالت کرد، و قذافی که حامیمالی هر گروه شورشی در سراسر جهان بود.

شورشهای معیشتی ایران در دهه ۷۰ خورشیدی
تسلط بر کشورهای شیعی، آخرین تیر ترکش خامنهای بود. حکومت اسلامی چنان در این رویا غرق شد که در نهایت، ورشکستگی اقتصادی بزرگی مثل اتحاد جماهیر شوروی (در رقابت فضایی) نصیبش شد. همزمان با این سقوط اقتصادی ایران، وضع شیلی اما خوب است: در سال ۲۰۲۳ تولید ناخالص داخلی این کشور ۳۴۴ میلیارد دلار بوده که ۶۰ میلیارد کمتر از ایران است؛ ولی با توجه به جمعیت کمترش (۱۹.۵ میلیون نفر) سرانه درآمد هر فرد ۱۷.۲۵۳ دلار محاسبه میشود. شاخص «توسعه انسانی» شیلی با نرخ ۰.۸۶ یکی از بالاترینها در دنیا است. شیلی در سال ۲۰۱۰ نخستین کشور آمریکایجنوبی بود که به سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (OECD) پیوست و «بنیاد هریتج» اقتصاد این کشور را آزادترین اقتصاد در آمریکایجنوبی و بیستودومین اقتصاد آزاد جهان ارزیابی کرده.
اما شیلی نه در زمان آینده و نه پینوشه این رونق اقتصادی را نداشت. اقدامات دولت آینده شامل: ملیکردن صنایع مس و بیرونراندن شرکتهای آمریکایی، اصلاحات ارضی، سیستم یکپارچه آموزش ملی، بازتوضیع ثروت به نفع فقرا، افزایش دستمزد کارگران، و پایین نگهداشتن قیمت کالاهای اساسی؛ مشکلاتی در پی داشت از جمله: افزایش تورم، کاهش تولید و رونق بازارسیاه.
سیاستهای نئولیبرال دوران پینوشه شامل: خصوصیسازی شرکتهای دولتی و بخشهای مَسکن، سلامت، آموزش و حتی صندوقهای بازنشستگی، کاهش بودجههای اجتماعی، حذف مقررات و ساختارهای نظارتی، و بازگرداندن زمینها و صنایع مصادرهشده به صاحبان قبلی؛ زمینه را برای رشد اقتصادی فراهم کرد ولی باعث نابرابری بیشتر و فقیرترشدن بخشی از مردم و نابودی صنایع به دلیل عدم حمایت از تولید داخلی (بهویژه برابر کالاهای ارزان آسیایی) شد.
با توجه به اینکه در انقلاب ایران گروههای مارکسیستی نقش پررنگی داشتند و جمهوری اسلامی با شعار حمایت از مستضعفین آمده بود، ایدههای چپ بسیاری در سیاستهای بنیادین حکومت گنجانده شد. اما یک دهه بعد با پایان جنگ، روند آزادسازی اقتصاد آغاز شد و با خصوصیسازی گسترده در دهه ۹۰ خورشیدی به اوج رسید. حالا اکثر اقتصاددانها معتقدند سیستم اقتصاد ایران لیبرال است تا شبهاسلامی و چپ. انقلابیون ایران به نابودی کشاورزی و مهاجرت گسترده جمعیت روستایی به حاشیه شهرها اعتراض داشتند، ولی این معضلات در دوران جمهوری اسلامی شدیدتر شد. به عنوان مثال بیش از یکسوم شهر چابهار را حاشیهنشینها تشکیل میدهند و طبق گفته مقامات، بین ۱۸ تا ۳۸ میلیون ایرانی در مناطق حاشیهای و «اقامتگاههای غیررسمی» از جمله در قبرستانها ساکن هستند.
چنین زاغههایی که در ایران به حلبیآباد مشهورند، در شیلی پوبلاسیون (Poblacion) نامیده میشوند؛ به معنی اجتماع مردم. چنانکه در شمال آفریقا «کزبه» (قصبه)، در برزیل «فاولا» و در ونزوئلا به این مناطق فقیرنشین «باریو» میگویند. خانههایی سست و لرزان در دامنه تپههای حاشیهشهر، با مناسبات اجتماعی متفاوت و زیرزمینی، که بهکل توسط جامعه نادیده گرفته میشوند. گفتیم مردم پوبلاسیون طرفدار دولت آینده بودند و نهتنها مثل زاغه «لا لگوئا» در جریان کودتا به شدت سرکوب شدند، بلکه در تمام دوران دیکتاتوری برای مأموران حکومتی ناامن بودند. سیاستهای اقتصادی جمهوری اسلامی هم از دهه ۷۰ شورشهای متعددی در مناطق فقیرنشین از جمله مشهد، اراک، قزوین، اسلامشهر، زاهدان و خوزستان رقم زده است.
به «بچههای شیکاگو» هم توجه کنیم که اجراکنندگان ایدههای نئولیبرال «میلتون فریدمن» و «فردریش فون هایک» (دو اقتصاددان برنده نوبل) بودند. این جوانان شیلیایی، سال ۱۹۵۶ طی برنامه مبادله دانشجو بین دانشگاه کاتولیک شیلی با دانشگاه شیکاگو، برای تحصیل به ایالاتمتحده رفتند ولی در بازگشت، به خدمت دیکتاتور کشورشان در آمدند. بخش بزرگی از انقلابیون ایران که بعد جذب بدنه جمهوری اسلامی شدند هم دانشجویان یا دانشآموختههایی بودند که توسط حکومت پهلوی به خارج اعزام شدند. در زمان انقلاب، تعداد دانشجویان ایرانی فقط در آمریکا بالغ بر ۸۰ هزار نفر بود. همان دوران در افغانستان نیز دانشجویانی که دولت برای تحصیل به مسکو فرستاده بود، با اندیشه چپ به وطن بازگشتند و با انقلابی کمونیستی حکومت را سرنگون کردند که سرآغاز دههها بیثباتی در این کشور شد.
هرالدو مونیز در مورد خدمت بچههای شیکاگو به رژیم پینوشه مینویسد: «به غیر از چند استثنای نادر، اقتصاددانان نگران سرکوب، شکنجه یا مفقودشدن مخالفان نبودند. آنها نتایج خوب مالی را میدیدند و این تمام چیزی بود که اهمیت داشت.» (سایه دیکتاتور، ص ۱۱۹) سباستین ادواردز نیز در کتاب مشهور خود درباره نئولیبرالیسم، بدون قضاوت اخلاقی بخشی را به مطلعبودن بچههای شیکاگو از نقض حقوق بشر در شیلی اختصاص داده. در همین کتاب، نامهای از فریدمن به پینوشه نقل شده که در انتها تأکید میکند: «آزادی تقسیمناپذیر است. آزادی اقتصادیِ بیشتر باعث ترویج و تسهیل آزادی سیاسیِ بیشتر میشود. اما به همان اندازه، آزادی سیاسی بیشتر آزادی اقتصادی را ارتقا میدهد و به پیشرفت و توسعه اقتصادی کمک میکند.» (ظهور و سقوط نئولیبرالیسم، ص ۲۲۴)
فریدمن در دومین دیدارش از شیلی در نوامبر ۱۹۸۱ هم هشدار داد: «حفظ یک اقتصاد آزاد سخت خواهد بود، مگر اینکه با یک جامعه آزاد از نظر سیاسی همراه شود.» او اشتباه نکرده بود و بهبود اقتصادی تا زمان پایان دیکتاتوری محقق نشد: «معجزه واقعی اقتصادی شیلی در واقع تحت حکومت دموکراسی به وقوع پیوست؛ وقتی که بنیادهای پایهگذاشتهشده در دوران پینوشه توسعه یافت و نقش قانون، مطبوعات آزاد انتقادی، کنگرهای کارآ، اتحادیههای آزاد کارگری، احزاب فعال سیاسی و سازمانهای غیردولتی به صورت کامل در نظر گرفته شد.» (سایه دیکتاتور، ص ۳۲۲)
حالا درصد جمعیت زیر خط فقر شیلی به نسبت آخرین سال حکومت پینوشه به شدت پایین آمده و همچنان سیر کاهشی دارد. میانگین درآمد که در سال ۱۹۷۵ فقط ۱۹ درصد میانگین درآمد در آمریکا بود، تا سال ۲۰۰۰ به ۴۴ درصد رسیده است. جارد دایموند در کتاب «آشوب» (فصل: پس از پینوشه) مینویسد که با وجود تمام پیشرفتها و دوبرابرشدن سرمایهگذاری خارجی و کاهش تورم: «عملکرد اقتصاد شیلی هنوز فاصله زیادی با برابری دارد. نابرابری اقتصادی همچنان عمیق است، پویندگی اجتماعی- اقتصادی پایین است و شیلی همچون گذشته، سرزمین تضاد میان فقیر و غنی است.»
معرفی کتاب و فیلم: نئولیبرالیسم
طرح آزادی بازار و «شوک درمانی»
میلتون فریدمن فرصت یافت تا به صورت تجربی در زندگی اقتصادی مردم شیلی آزمایش شود. درباره این ماجرا کتابها و فیلمهای مختلفی وجود دارد. از جمله مستندهای: شیکاگو بویز (۲۰۱۵) و دکترین شوک (۲۰۰۷) یا کتاب «پروژه شیلی: داستان پسران شیکاگو و سقوط نئولیبرالیسم» نوشته سباستین ادواردز که سال ۲۰۲۳ منتشر شد و به سرعت توسط چهار ناشر ایرانی به فارسی ترجمه شده است.